همه اطرافیان من!

"روزنوشت های یک مادر"

همه اطرافیان من!

"روزنوشت های یک مادر"

185.

از بعد قضیه کنار گذاشتن درسم -تنها کاری که واقعا ازش لذت می بردم- کودک درونم سرکش شده و لنگ و لگد می پرونه و من مثل اون مادر مستاصلی که بچه اش درست توی فروشگاه و جلوی چشم همه شروع کرده به لجبازی و پاهاشو به زمین می کوبه چیزی می خواد که تو برنامه خرید اون روزشون نیست برای آروم کردن این کودک دیوانه که حرفش خیلی هم غیر منطقی نیست هیچ کاری از دستم برنمیاد جز این که زل بزنم بهش و آهی از ته دل بکشم و بگم: تو راست می گی خواسته تو هم غیرمنطقی نیست اما الان وقتش نبود!!!!




پانوشت1: درست مثل شخصی که بعد یه مدت طولانی یه جلسه حرکات ورزشی سنگین انجام میده و تا وقتی بدنش گرمه حالیش نیست اما همین که یواش یواش عضله هاش سرد میشن درد از همه جای وجودش می زنه بیرون، این روزها همه وجودم درد می کنه و آسمون دلم بدجوری ابری شده؛

پانوشت2: امروز بعد صبحانه با خودم گفتم شروع می کنم به مرتب کردن خونه و تا وقتی کارهام تمام نشده روی زمین نمیشینم!
نشون به اون نشون که الان که نشستم اینجا و مثلا دارم استراحت می کنم هنوز کف آشپزخانه، آینه های اتاق خودم و کمد لباس دخترها مونده؛ شستن سرویس ها رو هم که گذاشتم برای آخر سر قبل از دوش پایان کار!



نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد